گنج

شمارهٔ ۶۱

۱۲ بیت
شفق‌گون رنگ می‌سازد شراب دامن صحراافق لب‌ها و ساغر آفتاب دامن صحرا
به دستم ده قدح زان راح ریحانی که روشن شدچراغ روح عیشم در نقاب دامن صحرا
چو شبنم می‌کند تسخیر خیل گلعذاران راپری در شیشه دارد ماهتاب دامن صحرا
نقاب از روی حسن مطلب ما برقع‌افکن شدنماید چهره‌ی گل از حجاب دامن صحرا
گل از شرح جمالش نسخه‌ای دیدم از آن کردمسواد دیده روشن از کتاب دامن صحرا
چو رنگ صد بهار از گریه ریزد ماه رخسارشبود اشکم چو طفل غنچه باب دامن صحرا
به جسمش چهره‌ی لیلی گشاید چشم هر آهوچو مجنون کس نباشد کامیاب دامن صحرا
تبارک نشأه را ابلق زند حسن تماشایشبه رنگ پنبه‌ی مینا سحاب دامن صحرا
گریبان چاک گردد گردباد آه مجنونشهمین شاخ غزال آورده تاب دامن صحرا
به راه وسعت مشرب تواند خرده بین گیردز نقش پای هر موری حساب دامن صحرا
ز گلریزان احسان وسعت خلق است منظورممن از گلزار کردم انتخاب دامن صحرا
به آرامی که منظور است نورس گرم می‌سازمسری چون غنچه‌ی نرگس به خواب دامن صحرا