گنج

شمارهٔ ۲۲۷

۹ بیت
هر تنک ظرف چه غم گر گلهٔ من دارددل دریا خبر از حوصلهٔ من دارد
یار بی‌پرده ز افغان دلم می‌گرددحسن محمل جرس قافلهٔ من دارد
گل آسایش اگر دیدهٔ دل باز کنیخار در پیراهن آبلهٔ من دارد
وادی شوق ترا عمر ابد جارّه استخار راه از رگ جان مرحلهٔ من دارد
خاکساری‌ست که نُه چرخ سراپردهٔ اوستهر که افتاده بوَد منزلهٔ من دارد
داغ تعلیقه سود از دلم می‌گیردشور مجنون رقم سلسلهٔ من دارد
هر چه سردفتر این قافیه‌سنجان باشدمگذر از حق ورق باطلهٔ من دارد
بحر چون سنگ شد از حیرت و کوه آب از شرمبحر و کان در کف خود کی صلهٔ من دارد
نورس از بارش مژگان به نظر ابر بهارکی گهرپاشی بی‌فاصلهٔ من دارد