گنج

شمارهٔ ۱۲۸

۸ بیت
به ترسایی مرا عیش مدام استمسیحم ساقی و خورشید جام است
چو صبحم نقده کاری ره زد از مهرسرشکم زرکش آهم سیم خام است
نماز بوسه از خطّش قضا شدمگر بسیار نازک وقت شام است
به این سر رشته صیادی ندیدمتو را از دانه زاهد خاک دام است
غذای دل مرا انفاس قدسی استبه شرع ذوق حیوانی حرام است
رخ کار سخن را خال زیباز نقش پای کِلکِ اهتمام است
عموم لطف طبعم گوید این رازکه زخم خاص بهْ از لطف عام است
اگر سنجیدگی نورس، حلال استتو را با غیر سنجیدن حرام است