شمارهٔ ۳۵۴
فرصتی کو تا به کام آن لعل شکّرخا مکمگر لب سیب زنخدان گه لب بالا مکم
جبهه را چین آشنا کردی مکیدم چون لبتجان من گر از مکیدن رنجه گشتی وامکم
تا شد از شهد لبت صهبا و ساغر کامیابگه زبان دختر رز گه لب مینا مکم
دوزخستانی است از داغ جگر جیب دلمآتشم تسکین نیابد گر لب دریا مکم
شهد دنیا نورسا دیدم زهر آمیز بودزین پس از هر نقل عیش لعل استغنا مکم