گنج

شمارهٔ ۴۵۰

۷ بیت
چرخ صیادی است صیدش هر کجا فرزانه ایکهکشان مردم ربا دامی و اختر دانه ای
چون تویی هم چشم خفاش از شعاع آفتابشعله ی شمع تجلی را پر پروانه ای
تکیه بر خورشید دارد شبنم از ترک وجودتا تو با خود خویش باشی از خدا بیگانه ای
ساختی گر همت خود را حصار آبرودر محیط آفرینش گوهر یکدانه ای
ای که خود را صف شکن در هر مصافی خوانده ایدر شکست نفس باید کوشش مردانه ای
بر کمر زنار طغیان در بغل ناقوس حرصای فرنگ آرزو تا کی در این بتخانه ای
در چنین عهد خرد فرسا که نادان پرور استلاف دانایی زنی نورس مگر دیوانه ای