گنج

شمارهٔ ۱۸۳

۷ بیت
تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کردآستین از اشک گلگون دامن الوند کرد
در نظر مژگان اشک آلوده را شاخ نباتاز شکر خند مکرر آن لب چون قند کرد
اتصالش را دهد صورت مگر پیوند وصلچون جدایی ها جدا بند مرا از بند کرد
پاکبازانت به بوی پیرهن قانع شوندخاطر از پیغام خشکی می توان خرسند کرد
آن که از موی کمر کوه سرین را می کنندخون ما را با غرور حسن هم پیوند کرد
قتل عام زادگان فکر کج فهمان کنندداغ ما را اختلاط خونی فرزند کرد
نورس از تسلیم من ناصح به خود بالیده استهمچو پندارد که دردم را علاج از پند کرد