گنج

شمارهٔ ۱۸۱

۵ بیت
سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچدفغانم چون فلک ناف مه از اندوه می پیچد
خیال داغ من گر گل کند در سینه ی صحرابه خود چون موی آتش دیده تیغ کوه می پیچد
شود از غلغل مینای پر می روشن این معنینفس بر لب چو خون در دل شود انبوه می پیچد
مکن منعم اگر از جلوه ی اغیار در تابمرگ جان هوش را از دیدن مکروه می پیچد
جدا از آن گوهر نایاب نورس گرد می مانمبه رنگ ناف گردابم دل از اندوه می پیچد