شمارهٔ ۲۷۶
مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمرسنبل ستان تماشا را عرقچین تا کمر
موجه ی طوفان نور از طوق غبغب تا جبینلجّه ی سیماب از ساق بلورین تا کمر
سینه اش تا ساق سیمین پایتخت آرزواز سواد چین کاکل ملک ما چین تا کمر
چهره پرداز تجلی از جبین تا صبح نافخرمن مهتاب حسن از ساق سیمین تا کمر
آن بهارستان ناز آمد ز گلگلشت چمنموج سنبل تا قدم طوفان نسرین تا کمر
بس که گیرد دامنش را رنگ و بوی گل به باغجامه ی بر بالان سروش گشته رنگین تا کمر
آن که در شوخی است چون سیماب تا بیند مرااز حیا پنهان شود در کوه تمکین تا کمر
چین کاکل چین ابر پیچش موی میاننقش چینی گشته آن بتخانه ی چین تا کمر
نورس آن نازک میان تا کرده است انشای رقصمی کند هر دم شنا در خون تحسین تا کمر