شمارهٔ ۳۶۱
نسیم گل چه کنم چیست نکهت سمنمکه گرد راه تو باشد عبیر پیرهنم
جدا از آن الف قامت و بنفشه ی خطزبان مار شود سرو و سبزه در چمنم
به پیچ و تاب غم عشقت از طپیدن دلدر آب آیینه گرداب شد غبار تنم
مگر در آینه ی داغ سینه جلوه گریکه شعله زار تجلی است جیب پیرهنم
ادا کنم چوحدیثی ز شوخی نگهشزبان خامه ی مژگان اوست هم سخنم
طلوع صبح گریبان کیست بزم افروزکه پر شداز گل خورشید جیب انجمنم
زبان شکوه نمی بندم آنقدر نورسکه تا نهد ز لب خویش مهر بر دهنم