غزلیات
غزل شمارهٔ ۱امید عیش کجا و دل خراب کجاغزل شمارهٔ ۲کوی عشق است و همه دانه و دام است اینجاغزل شمارهٔ ۳به دیر آی از حرم صوفی که می برقع گشود اینجاغزل شمارهٔ ۴به گاه جلوه از آن ماه روی زیبا راغزل شمارهٔ ۵می کش و مست عشوه کن، نرگس می پرست راغزل شمارهٔ ۶در نو بهار باده ننوشد کسی چراغزل شمارهٔ ۷خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز راغزل شمارهٔ ۸گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش راغزل شمارهٔ ۹منم که یافته ام ذوق صحبت غم راغزل شمارهٔ ۱۰در باغ طبیعت بفشردیم قدم راغزل شمارهٔ ۱۱التفاتی نیست با امید مطلوب مراغزل شمارهٔ ۱۲عشق کو تا در بیابان جنون آرد مراغزل شمارهٔ ۱۳چرا خجل نکند چشم اشکبار مراغزل شمارهٔ ۱۴به زهر تشنه لبم با شکر چه کار مراغزل شمارهٔ ۱۵هر دم زند هوس به چراغ دگر مراغزل شمارهٔ ۱۶چراغ عشق به گلخن شود دلیل مراغزل شمارهٔ ۱۷شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان راغزل شمارهٔ ۱۸نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان راغزل شمارهٔ ۱۹تا به کی معبچه ی می نوش و بیارا ایمان راغزل شمارهٔ ۲۰به جز ریش بلا مرهم مبادا ریسه ریشان راغزل شمارهٔ ۲۱تا تیز کرده ای به سیاست نگاه راغزل شمارهٔ ۲۲از تو نوشت و داد دل آرمیده راغزل شمارهٔ ۲۳دادم به چشم او دل اندوه پیشه راغزل شمارهٔ ۲۴تحفهٔ مرهم نگیرد سینهٔ افکار ماغزل شمارهٔ ۲۵فارغیم ای عاملان حشر ز احسان شماغزل شمارهٔ ۲۶صبح گدا و شام ز خورشید روشن استغزل شمارهٔ ۲۷ار نالهٔ شبانه اثر بردهایم ماغزل شمارهٔ ۲۸نوش دارو نشأیِ عّلت نهد در جان ماغزل شمارهٔ ۲۹نداد نور شراری چراغ هستی ماغزل شمارهٔ ۳۰گفتوگوی غم یعقوب بود پیشهٔ ماغزل شمارهٔ ۳۱دلم در کعبهای رو کرد و همت جوید از دلهاغزل شمارهٔ ۳۲از بس که در معارضه دیدم مثالهاغزل شمارهٔ ۳۳صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشبغزل شمارهٔ ۳۴دل چو به غم شاد زیست، مهر و وفا از او طلبغزل شمارهٔ ۳۵صد شکر کز اقبال غم و لشگر آفتغزل شمارهٔ ۳۶گشود برقع و توفان حسن عالم سوختغزل شمارهٔ ۳۷صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریختغزل شمارهٔ ۳۸نعره زد عشق دین ما بگریختغزل شمارهٔ ۳۹عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیستغزل شمارهٔ ۴۰غزلی گفتهام آن باعث گفتار کجاستغزل شمارهٔ ۴۱مراد و خضر عنان گیر باید از چپ و راستغزل شمارهٔ ۴۲صد فوج عشوه از نظر من گذشته استغزل شمارهٔ ۴۳صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب استغزل شمارهٔ ۴۴امید صلح از آن با شکیب ایوب استغزل شمارهٔ ۴۵آنی که پای تا به سرت عجب طاعت استغزل شمارهٔ ۴۶بر دل یوسف غمی در کنج زندان بر نخاستغزل شمارهٔ ۴۷تاج زر گر بودش فتنه ی از بهر خود استغزل شمارهٔ ۴۸لب فروبستن ناصح گرهی بر باد استغزل شمارهٔ ۴۹تا کوکبه ی رحمت جاوید بلند استغزل شمارهٔ ۵۰ناله ام پرورش آموز نهال اثر استغزل شمارهٔ ۵۱هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر استغزل شمارهٔ ۵۲دورم از کوی تو، جا در زیر خاکم بهتر استغزل شمارهٔ ۵۳بیدادگری روی تو اندازه ی راز استغزل شمارهٔ ۵۴از آن ز شربت صلحم هوای پرهیز استغزل شمارهٔ ۵۵جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش استغزل شمارهٔ ۵۶عهد حسنش روزگار دستبرد آتش استغزل شمارهٔ ۵۷تا روی دل فروز تو بستان آتش استغزل شمارهٔ ۵۸هر گاه که از مهر به کین میل تو بیش استغزل شمارهٔ ۵۹شب عشاق ز روز دگران در پیش استغزل شمارهٔ ۶۰برو مسیح که فکر فراغ من غلط استغزل شمارهٔ ۶۱می مغانه که از درد شور و شر صاف استغزل شمارهٔ ۶۲گر نوش وفا قحط شود، نیش کفاف استغزل شمارهٔ ۶۳آتشین لالهٔ دل صد ورق استغزل شمارهٔ ۶۴دو عالم سوختن نیرنگ عشق استغزل شمارهٔ ۶۵خاموشی من قفل نهانخانهٔ عشق استغزل شمارهٔ ۶۶منزلگه دلها همه کاشانهٔ عشق استغزل شمارهٔ ۶۷مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ استغزل شمارهٔ ۶۸هزار حسن عبادت نه زشتی عمل استغزل شمارهٔ ۶۹تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل استغزل شمارهٔ ۷۰دریا فراخ و کشتی ما بی معلم استغزل شمارهٔ ۷۱هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم استغزل شمارهٔ ۷۲گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم استغزل شمارهٔ ۷۳گرد محنت به طوف منزل ماستغزل شمارهٔ ۷۴ما را به طرب موعظت و پند حرام استغزل شمارهٔ ۷۵ما تشنه لب و چشمه ی حیوان نفس ماستغزل شمارهٔ ۷۶باز آتش غم دست در آغوش رخس ماستغزل شمارهٔ ۷۷زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماستغزل شمارهٔ ۷۸کوی عشق است این که در هر گام صد عاقل گم استغزل شمارهٔ ۷۹نوشیم شربتی که شکرها درو گم استغزل شمارهٔ ۸۰رسید مژده و قاصد مقیم خرگه ماستغزل شمارهٔ ۸۱پیر کعنان چمنی گوشه ی بیت الحزن استغزل شمارهٔ ۸۲کسی که بر اثر مدعای خویشتن استغزل شمارهٔ ۸۳از بس که جور کرد به دل غم که آشناستغزل شمارهٔ ۸۴از نور یار چون نفسم خانه روشن استغزل شمارهٔ ۸۵نگفتن و نشنودن زبان و گوش من استغزل شمارهٔ ۸۶منم که طاعت بت لازم سرشت من استغزل شمارهٔ ۸۷گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن استغزل شمارهٔ ۸۸درد نایافت ز بی دردی اقبال من استغزل شمارهٔ ۸۹ممنون ترکتازی گردون دل من استغزل شمارهٔ ۹۰مگر زمانه اسیر کمند آه من استغزل شمارهٔ ۹۱اندوه هجر پیشه و شادی من استغزل شمارهٔ ۹۲من بلبل آن گل که گلابش همه خون استغزل شمارهٔ ۹۳تنها نه دلم باده ی نابش همه خون استغزل شمارهٔ ۹۴خوناب آتشین ز سر من گذشته استغزل شمارهٔ ۹۵وه که از دوختن، این چاک گریبان رفته استغزل شمارهٔ ۹۶دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده استغزل شمارهٔ ۹۷کسی که دیده به حسن تو آشنا کرده استغزل شمارهٔ ۹۸خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده استغزل شمارهٔ ۹۹هم صومعه را فیض به دستور نمانده استغزل شمارهٔ ۱۰۰از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده استغزل شمارهٔ ۱۰۱تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه استغزل شمارهٔ ۱۰۲مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی استغزل شمارهٔ ۱۰۳غمگساری در لباس دشمنی محبوبی استغزل شمارهٔ ۱۰۴حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی استغزل شمارهٔ ۱۰۵از شوق که این ناله گرانمایه متاعی استغزل شمارهٔ ۱۰۶زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی استغزل شمارهٔ ۱۰۷دل به صد ره می رود اما مراد دل یکی استغزل شمارهٔ ۱۰۸نشاء مخموری ام با مستی مجنون یکی استغزل شمارهٔ ۱۰۹یک شمه ز اصلاح می ناب گفتنی استغزل شمارهٔ ۱۱۰مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی استغزل شمارهٔ ۱۱۱ای دل پیاله گیر که وقت صبوح تستغزل شمارهٔ ۱۱۲سنبلی کو لاله را در بر کشد گیسوی تستغزل شمارهٔ ۱۱۳عشق کو تا نو کنم با درد پیمانی درستغزل شمارهٔ ۱۱۴لطف گهر عتاب بشکستغزل شمارهٔ ۱۱۵وای که مستانه یار، جعد پریشان شکستغزل شمارهٔ ۱۱۶بر میان فتنه شوخی طرف دامانی شکستغزل شمارهٔ ۱۱۷مست و بد خوبیم و همصحبت جانانهٔ مستغزل شمارهٔ ۱۱۸ماهم نه نهالی است که خورشید بر اوستغزل شمارهٔ ۱۱۹گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوستغزل شمارهٔ ۱۲۰بخت جم و کاووس، عنانش به کف توستغزل شمارهٔ ۱۲۱جز در پناه وصل و دل استوار دوستغزل شمارهٔ ۱۲۲گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوستغزل شمارهٔ ۱۲۳با مهر و با محبت و با آرزوی دوستغزل شمارهٔ ۱۲۴هوش اگر ناخن زند بر دل شراب ناب هستغزل شمارهٔ ۱۲۵رو چه می خواهی دلا، ناز استغناست، هستغزل شمارهٔ ۱۲۶در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هستغزل شمارهٔ ۱۲۷گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هستغزل شمارهٔ ۱۲۸مژدگانی که جنون را به سرم کاری هستغزل شمارهٔ ۱۲۹من نگویم که درین شهر ستمکاری هستغزل شمارهٔ ۱۳۰خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هستغزل شمارهٔ ۱۳۱مست آمدم به معرکه، آیین کارچیستغزل شمارهٔ ۱۳۲ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیستغزل شمارهٔ ۱۳۳گر می نخورده ای ز منت انفعال چیستغزل شمارهٔ ۱۳۴بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیستغزل شمارهٔ ۱۳۵ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیستغزل شمارهٔ ۱۳۶زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیستغزل شمارهٔ ۱۳۷صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیستغزل شمارهٔ ۱۳۸یک سخن نیست که خاموشی از آن بهتر نیستغزل شمارهٔ ۱۳۹حسنت نیازمند تماشای ناز نیستغزل شمارهٔ ۱۴۰آن فتنه ای که مرا از تو التماس نیستغزل شمارهٔ ۱۴۱اصلاح پریشانی ام اندازه ی کس نیستغزل شمارهٔ ۱۴۲آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیستغزل شمارهٔ ۱۴۳دلم به زخم توان داد، بی تپیدن نیستغزل شمارهٔ ۱۴۴شکستن دل ما کار زور بازو نیستغزل شمارهٔ ۱۴۵هیچگه نالهٔ من گوشزد آن مه نیستغزل شمارهٔ ۱۴۶به دل ز رفتن جانم چه عیش هاست، که نیستغزل شمارهٔ ۱۴۷ترک جان در ره آن سرو روان این همه نیستغزل شمارهٔ ۱۴۸منم که از غم محرومیم جدایی نیستغزل شمارهٔ ۱۴۹گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشتغزل شمارهٔ ۱۵۰دوش بختم دامنی در چنگ داشتغزل شمارهٔ ۱۵۱کوی عشق است این که مرغ سدره، این جا، پر گذاشتغزل شمارهٔ ۱۵۲گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشتغزل شمارهٔ ۱۵۳موج زن در دل خیال آن لب میگون گذشتغزل شمارهٔ ۱۵۴دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشتغزل شمارهٔ ۱۵۵نازنده جهان از تو به آلایش آفتغزل شمارهٔ ۱۵۶گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفتغزل شمارهٔ ۱۵۷شبم به خفتن و روزم به ژاژ خایی رفتغزل شمارهٔ ۱۵۸ای دل طمع مدار که بی غم گذارمتغزل شمارهٔ ۱۵۹گلچین عشق شو به خرد واگذار بحثغزل شمارهٔ ۱۶۰منصور و اناالحق زدن و دار و دگر هیچغزل شمارهٔ ۱۶۱نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلحغزل شمارهٔ ۱۶۲چنان غم تو به آزار جان ما گستاخغزل شمارهٔ ۱۶۳در ازل رفتم به سیر کعبه و یاری نبودغزل شمارهٔ ۱۶۴عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آوردغزل شمارهٔ ۱۶۵ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برودغزل شمارهٔ ۱۶۶خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاندغزل شمارهٔ ۱۶۷نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر میآیدغزل شمارهٔ ۱۶۸بندهٔ دل شوم که او، خون فراغ میخوردغزل شمارهٔ ۱۶۹حرم پویان دری را میپرستندغزل شمارهٔ ۱۷۰چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کردغزل شمارهٔ ۱۷۱مرا دردی است که از داروی راحت بیش میگرددغزل شمارهٔ ۱۷۲خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکندغزل شمارهٔ ۱۷۳درد کیشان همه ناموس کش کیش همندغزل شمارهٔ ۱۷۴نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشدغزل شمارهٔ ۱۷۵تشنه ام رطل گران خواهم گزیدغزل شمارهٔ ۱۷۶هجران شب تار ما نداردغزل شمارهٔ ۱۷۷کو فنا تا زخمها شمشیر بر مرهم نهندغزل شمارهٔ ۱۷۸در چمن حوروشان انجمنی ساخته اندغزل شمارهٔ ۱۷۹دل ما را به فسون جادوی بابل نبردغزل شمارهٔ ۱۸۰ما کسی را نشناسیم که غم نشناسدغزل شمارهٔ ۱۸۱مجنون تو هر دم روش تازه نسازدغزل شمارهٔ ۱۸۲دلبران نی دل به ناز و عشق غافل میبرندغزل شمارهٔ ۱۸۳گر دَرِ عشق زنی تاب ملامت بایدغزل شمارهٔ ۱۸۴عصمت از لعل لبت گرد هوس می گرددغزل شمارهٔ ۱۸۵اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبردغزل شمارهٔ ۱۸۶تا بوی نعیم ستم از خوان تو یابندغزل شمارهٔ ۱۸۷این صفا حسن و محبت ز هم اندوخته اندغزل شمارهٔ ۱۸۸فتادگان سر خود را به خاک پا بخشندغزل شمارهٔ ۱۸۹عزت گیتی اگر صحبت یوسف باشدغزل شمارهٔ ۱۹۰خوبان که به هم گرمی بازار فروشندغزل شمارهٔ ۱۹۱دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزدغزل شمارهٔ ۱۹۲هنوز خسته دلم راه عدم می زدغزل شمارهٔ ۱۹۳سراپای وجودم در محبت ، حال دل داردغزل شمارهٔ ۱۹۴گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارندغزل شمارهٔ ۱۹۵آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزدغزل شمارهٔ ۱۹۶گره در کام دل از بخت زبون نگشایدغزل شمارهٔ ۱۹۷آن دل که به هجر تو ز آرام برآیدغزل شمارهٔ ۱۹۸چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟غزل شمارهٔ ۱۹۹ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیردغزل شمارهٔ ۲۰۰تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزدغزل شمارهٔ ۲۰۱آن مست ناز کز نگهش می فرو چکدغزل شمارهٔ ۲۰۲دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوندغزل شمارهٔ ۲۰۳دگر خلوت به عشرتخانهٔ خمّار میبایدغزل شمارهٔ ۲۰۴اهل معنی سر به صحرای درونم داده اندغزل شمارهٔ ۲۰۵چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟غزل شمارهٔ ۲۰۶کسی که رو به حریم رضا نمی آردغزل شمارهٔ ۲۰۷ز بهر داغ که مستان علاج می طلبندغزل شمارهٔ ۲۰۸تا بود سراسیمه دلم در به دری بودغزل شمارهٔ ۲۰۹تا به کی عمر به افسوس و جهالت برودغزل شمارهٔ ۲۱۰فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زایدغزل شمارهٔ ۲۱۱چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمدغزل شمارهٔ ۲۱۲مستان عشق خانه در آتش گرفته اندغزل شمارهٔ ۲۱۳تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بودغزل شمارهٔ ۲۱۴کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهادغزل شمارهٔ ۲۱۵زندانی شوق تو به گلزار نگنجدغزل شمارهٔ ۲۱۶کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کندغزل شمارهٔ ۲۱۷آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازندغزل شمارهٔ ۲۱۸هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدمغزل شمارهٔ ۲۱۹صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشدغزل شمارهٔ ۲۲۰خضر اگر بر لب کس منت آبی داردغزل شمارهٔ ۲۲۱هر زمان در فتنه خوش نامهربانی میشودغزل شمارهٔ ۲۲۲عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کنندغزل شمارهٔ ۲۲۳طریق دلبری تو مگر پری داندغزل شمارهٔ ۲۲۴هر که را نشأ غیرت به سلامت بایدغزل شمارهٔ ۲۲۵خرد، دارالشفا و جهل، محنتخانه میسازدغزل شمارهٔ ۲۲۶حدیث عشق جان فرسا بگوییدغزل شمارهٔ ۲۲۷در محبت لب خشک و دل تر می خنددغزل شمارهٔ ۲۲۸اهل وفا که آتش ما تیز می کنندغزل شمارهٔ ۲۲۹که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشیدغزل شمارهٔ ۲۳۰مدعی باز ملولست و بلایی داردغزل شمارهٔ ۲۳۱کرشمه دست در آغوش نوشخند تو بادغزل شمارهٔ ۲۳۲دوش در دیر مغان بودیم و کس با ما نبودغزل شمارهٔ ۲۳۳روی گرمی کو که داغم باز بوی خون دهدغزل شمارهٔ ۲۳۴عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشدغزل شمارهٔ ۲۳۵دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بودغزل شمارهٔ ۲۳۶با محبت گهر عجز و نیاز افشاندغزل شمارهٔ ۲۳۷برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیردغزل شمارهٔ ۲۳۸گر دل اهل حقیقت در راز افشاندغزل شمارهٔ ۲۳۹آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزدغزل شمارهٔ ۲۴۰آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اندغزل شمارهٔ ۲۴۱چون سنگ وفا به دست گیردغزل شمارهٔ ۲۴۲آن را که مراد حال باشدغزل شمارهٔ ۲۴۳نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار داردغزل شمارهٔ ۲۴۴از دیده ام کدام نفس خون نمی رودغزل شمارهٔ ۲۴۵مرا چو شب هجر اضطراب بگدازدغزل شمارهٔ ۲۴۶هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بودغزل شمارهٔ ۲۴۷هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزدغزل شمارهٔ ۲۴۸مقیم کعبه که عیب شرابخانه کندغزل شمارهٔ ۲۴۹نسیم صبح چو برگ سمن فروریزدغزل شمارهٔ ۲۵۰آن کو چو من از عشق پریشان ننشیندغزل شمارهٔ ۲۵۱کسی می طربم در ایاغ می ریزدغزل شمارهٔ ۲۵۲ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می رویدغزل شمارهٔ ۲۵۳غم تو نیست، به عیش جهان که پردازدغزل شمارهٔ ۲۵۴دم مردن ز شوق آن که یار دلنواز آیدغزل شمارهٔ ۲۵۵گر به خواب اجلم دیدهٔ جان گرم نشدغزل شمارهٔ ۲۵۶نغمه ای کز ره تاثیر به شیون نکشدغزل شمارهٔ ۲۵۷جان ز شوق لبت شکر خایدغزل شمارهٔ ۲۵۸کو شورشی که صحبت شادی به هم خوردغزل شمارهٔ ۲۵۹به یادم هرگز آن نخل قد موزون نمی آیدغزل شمارهٔ ۲۶۰هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشدغزل شمارهٔ ۲۶۱ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آیدغزل شمارهٔ ۲۶۲مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می رویدغزل شمارهٔ ۲۶۳جماعتی که به ناموس ونام می گفتندغزل شمارهٔ ۲۶۴کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیردغزل شمارهٔ ۲۶۵اهل معنی دوش بر دوش عقولم دیده اندغزل شمارهٔ ۲۶۶اهل همت لب از دعا بستندغزل شمارهٔ ۲۶۷ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزدغزل شمارهٔ ۲۶۸چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کندغزل شمارهٔ ۲۶۹زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرودغزل شمارهٔ ۲۷۰کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنندغزل شمارهٔ ۲۷۱دل خانه در این عالم ویرانه نگیردغزل شمارهٔ ۲۷۲هر کس که در بهار به صحرا برون رودغزل شمارهٔ ۲۷۳خوبان شهر بین که در این مسکن من اندغزل شمارهٔ ۲۷۴گر خدا یار دلنواز ندادغزل شمارهٔ ۲۷۵خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشدغزل شمارهٔ ۲۷۶ز چشمم آب حسرت می تراودغزل شمارهٔ ۲۷۷بیا که در چمن انتظار آب نماندغزل شمارهٔ ۲۷۸دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گرددغزل شمارهٔ ۲۷۹هر جا که هست او غمزه زن، آن غمزه آیین می بردغزل شمارهٔ ۲۸۰تشته لب رفتم به جنت ، چشمهٔ کوثر نبودغزل شمارهٔ ۲۸۱بنازم شیشهٔ می را ، که خوش مستانه می گریدغزل شمارهٔ ۲۸۲به لحد چگونه زین غم، دلم آرمیده باشدغزل شمارهٔ ۲۸۳عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشدغزل شمارهٔ ۲۸۴ز صوت بلبل اندر بوستان فرزانه می گریدغزل شمارهٔ ۲۸۵فلک سای و غم صهبا،کسی هشیار کی ماندغزل شمارهٔ ۲۸۶گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بودغزل شمارهٔ ۲۸۷بیار باده که جانم دمی ز ناله بر آیدغزل شمارهٔ ۲۸۸کسی به دور محبت خمار خم نکشدغزل شمارهٔ ۲۸۹بهشت خاص شما زاهدان، نماز کنیدغزل شمارهٔ ۲۹۰به رغم توبهٔ من چون لبت پیاله بنوشدغزل شمارهٔ ۲۹۱دلم ز گوشهٔ گلخن به طوف باغ آمدغزل شمارهٔ ۲۹۲مگر لب تو قرین شراب می گرددغزل شمارهٔ ۲۹۳برهمن کیشم، که صدقم طعنه بر اصحاب زدغزل شمارهٔ ۲۹۴از پی صید دگر، تا بجهاندی سمندغزل شمارهٔ ۲۹۵دوش از پیش نظر، چون غمش از دل برودغزل شمارهٔ ۲۹۶گر محبت حمله بر ناموس کفار آوردغزل شمارهٔ ۲۹۷دوش دل آرایش بزمش تمنا کرده بودغزل شمارهٔ ۲۹۸ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شودغزل شمارهٔ ۲۹۹کدام لحظه دلم گرد غم نمیگرددغزل شمارهٔ ۳۰۰دودی ز دل برآمد و خون جوش می زندغزل شمارهٔ ۳۰۱بسی در کوفتم تا یک خبر از می فروش آمدغزل شمارهٔ ۳۰۲دل مراد به گرد حصول می گرددغزل شمارهٔ ۳۰۳دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شدغزل شمارهٔ ۳۰۴اگر ز کاوش مژگان او دلم خون شدغزل شمارهٔ ۳۰۵ترسم از اهل ورع، شوق شرابم بکشندغزل شمارهٔ ۳۰۶باز شاهین امیدم اوج پروازی کندغزل شمارهٔ ۳۰۷چو مرغ سدره که در آشیان بیاسایدغزل شمارهٔ ۳۰۸آواره دلی کو روش خیر نداندغزل شمارهٔ ۳۰۹به حکم عشق چو بر اهل صدق ره گیرندغزل شمارهٔ ۳۱۰عیدی چنین، که زاهد، اندوه دین نداردغزل شمارهٔ ۳۱۱آنجا که بخت بد به تقاضا غلو کندغزل شمارهٔ ۳۱۲آن طره چون علم به سر دوش می زندغزل شمارهٔ ۳۱۳در ره سودای او، فرزانه در خون می رودغزل شمارهٔ ۳۱۴به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزدغزل شمارهٔ ۳۱۵کسی کز فقر جوید کام، درویش کی ماندغزل شمارهٔ ۳۱۶لب حرف شفا گفت، دلِ سوخته تب کردغزل شمارهٔ ۳۱۷مست عشق تو که میدان طلب از شیر شودغزل شمارهٔ ۳۱۸غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنیدغزل شمارهٔ ۳۱۹دگر دلم ز می تازه مست می گرددغزل شمارهٔ ۳۲۰یاران به روز حادثه برق جهان شوندغزل شمارهٔ ۳۲۱هرکس به روز نیک مرا غمگسار شدغزل شمارهٔ ۳۲۲کو عشق کاز شمایل عقلم جنون چکدغزل شمارهٔ ۳۲۳به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می بایدغزل شمارهٔ ۳۲۴ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستندغزل شمارهٔ ۳۲۵کسی میوهٔ غم ز باغم نَخُوردغزل شمارهٔ ۳۲۶کنون که دیده خریدیم، باغ ها گم شدغزل شمارهٔ ۳۲۷تا چند به زنجیر خرد بند توان بودغزل شمارهٔ ۳۲۸چون با من در سخن آن لعل آتشناک خواهد شدغزل شمارهٔ ۳۲۹در ملک عشق هر که شهیدش نمی کنندغزل شمارهٔ ۳۳۰به جان خسته ندانیم که آن بلا چه کندغزل شمارهٔ ۳۳۱دوش کز عشق تو، دل عیب سلامت می کردغزل شمارهٔ ۳۳۲به باغ عشق تذرو طرب حزین میردغزل شمارهٔ ۳۳۳چنانکه در چمن روضه خس نمی گنجدغزل شمارهٔ ۳۳۴گر نیم قطره ز دهان سبو چکدغزل شمارهٔ ۳۳۵سرم ز وصل نهانی بلند خواهد شدغزل شمارهٔ ۳۳۶از مرگ من آن عشوه نما را که خبر کردغزل شمارهٔ ۳۳۷گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشدغزل شمارهٔ ۳۳۸بگو که نغمه سرایان عشق خاموشندغزل شمارهٔ ۳۳۹به کیش اهل وفا مدعا نمی گنجدغزل شمارهٔ ۳۴۰حیف است که دستی به نمکدان تو یابندغزل شمارهٔ ۳۴۱بیا ای بخت سرگردان نشینیدغزل شمارهٔ ۳۴۲ز کوی عشق مَلَک دلشکسته میآیدغزل شمارهٔ ۳۴۳گشود زلف معنبر شمال، تا چه کندغزل شمارهٔ ۳۴۴هر جا که مست و غمزه زن، آن عشوه آئین می رودغزل شمارهٔ ۳۴۵بازم به طوف کعبه احرام تازه شدغزل شمارهٔ ۳۴۶گشتم اندر دل خوبان، همه خوبان خودندغزل شمارهٔ ۳۴۷خوشا کسی دم آب بی شراب نخوردغزل شمارهٔ ۳۴۸کسی به دیدهٔ ناموس خار می آیدغزل شمارهٔ ۳۴۹شبی که در قدم وصل یار میگذردغزل شمارهٔ ۳۵۰عاشقان گر به دل از دوست غباری دارندغزل شمارهٔ ۳۵۱آن کس که مرا با دل غمناک بر آوردغزل شمارهٔ ۳۵۲هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین بایدغزل شمارهٔ ۳۵۳کی دلم شاد از می ناب و نوای نی شودغزل شمارهٔ ۳۵۴دلی کز حسن آن گل، در نظر گلزارها داردغزل شمارهٔ ۳۵۵جان به یاد لبت، شکر خایدغزل شمارهٔ ۳۵۶کسی که از اَلَم عشق بی دماغ شودغزل شمارهٔ ۳۵۷چه گرمی است که در سر شراب می سوزدغزل شمارهٔ ۳۵۸معلوم کز ترشح اشکی چه کم شودغزل شمارهٔ ۳۵۹آن که در راه طلب ماند و پایی نکشدغزل شمارهٔ ۳۶۰وعظ من گرد فشانندهٔ عصیان نشودغزل شمارهٔ ۳۶۱آنان که وصف تو تقریر میکنندغزل شمارهٔ ۳۶۲بیا که نغمه گشایان نفس به نی بستندغزل شمارهٔ ۳۶۳مجنون که عیشش از غم لیلی شود لذیذغزل شمارهٔ ۳۶۴گر مرد وفایی ره بازار الم گیرغزل شمارهٔ ۳۶۵شراب یأس به جام و سبوی ما بگذارغزل شمارهٔ ۳۶۶چگونه سوز غم او دهم به سوز دگرغزل شمارهٔ ۳۶۷جان غمگین مفروش و دل خشنود مخرغزل شمارهٔ ۳۶۸باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببرغزل شمارهٔ ۳۶۹به لب آرام گیر ای جان غمگین یک دمی دیگرغزل شمارهٔ ۳۷۰برو ای غم خبری از دل آواره بیارغزل شمارهٔ ۳۷۱همین معامله ما را بس است با زنارغزل شمارهٔ ۳۷۲العطش ای عشق، تلخ آبی به خاک ما بریزغزل شمارهٔ ۳۷۳جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوزغزل شمارهٔ ۳۷۴ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوزغزل شمارهٔ ۳۷۵مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوزغزل شمارهٔ ۳۷۶مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوزغزل شمارهٔ ۳۷۷داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوزغزل شمارهٔ ۳۷۸دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوزغزل شمارهٔ ۳۷۹حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوزغزل شمارهٔ ۳۸۰نگویمت بنشین در قدح شراب اندازغزل شمارهٔ ۳۸۱بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بسغزل شمارهٔ ۳۸۲کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کسغزل شمارهٔ ۳۸۳چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایشغزل شمارهٔ ۳۸۴گفتم نکنم ز کین فراموشغزل شمارهٔ ۳۸۵امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوشغزل شمارهٔ ۳۸۶کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمشغزل شمارهٔ ۳۸۷به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکشغزل شمارهٔ ۳۸۸آن گه که تو باشی در مردن نگرانشغزل شمارهٔ ۳۸۹منم که می کنم از درد بی کرانهٔ خویشغزل شمارهٔ ۳۹۰کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریشغزل شمارهٔ ۳۹۱ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمشغزل شمارهٔ ۳۹۲چون ز چشمم رود آن خون که زند بر دل خویشغزل شمارهٔ ۳۹۳میل دارم کز می غم در بهشت آیم به هوشغزل شمارهٔ ۳۹۴تا بردهام به مدرسهٔ عشق رخت خویشغزل شمارهٔ ۳۹۵پا به دامن درکش ای دل و ز جهان ذلت مکشغزل شمارهٔ ۳۹۶شهید او که بود آب و رنگ یاقوتشغزل شمارهٔ ۳۹۷دوش در صومعه آمد صنم باده فروشغزل شمارهٔ ۳۹۸تا کی از گریه توان منع دو چشم تر خویشغزل شمارهٔ ۳۹۹درمانده ام به صحبت امید و بیم خویشغزل شمارهٔ ۴۰۰بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادشغزل شمارهٔ ۴۰۱از یاد برده ام روش مهر و کین خویشغزل شمارهٔ ۴۰۲جان می رود ای اشک ز دنباله روان باشغزل شمارهٔ ۴۰۳هر که از خون ریز من آلوده گردد دامنشغزل شمارهٔ ۴۰۴گر چشانی به ملک چاشنی صحبت خویشغزل شمارهٔ ۴۰۵در دل شکنی آفت صرف است نگاهشغزل شمارهٔ ۴۰۶رفتم که بشکنم به ملامت سبوی خویشغزل شمارهٔ ۴۰۷از بس که بود جان، دم رفتن نگرانشغزل شمارهٔ ۴۰۸از سخن شهد ناب می چکدشغزل شمارهٔ ۴۰۹به عمرها ننهم پا برون ز خانهٔ خویشغزل شمارهٔ ۴۱۰دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونشغزل شمارهٔ ۴۱۱چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانشغزل شمارهٔ ۴۱۲صنم میگوی و در بتخانه میرقصغزل شمارهٔ ۴۱۳فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرضغزل شمارهٔ ۴۱۴گر بگویم ز نظر یار نهان است، غلطغزل شمارهٔ ۴۱۵اگر تو خنده کنی از گل و شراب چه حظغزل شمارهٔ ۴۱۶باز این منم به صد دل خشنود در سماعغزل شمارهٔ ۴۱۷چنین که آمده منظور لطف شاه چراغغزل شمارهٔ ۴۱۸باز به میدان ما، فوج بلا بسته صفغزل شمارهٔ ۴۱۹غم میگزد لب من، من میگزم لب عشقغزل شمارهٔ ۴۲۰این زخم های کاری، بر مغز جان مبارکغزل شمارهٔ ۴۲۱صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دلغزل شمارهٔ ۴۲۲دردی که به افسانه و افسون رود از دلغزل شمارهٔ ۴۲۳تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیمغزل شمارهٔ ۴۲۴همت ای یاران که در دفع هوس رو می کنمغزل شمارهٔ ۴۲۵ما گریبان دل از گل های غم پر کرده ایمغزل شمارهٔ ۴۲۶کعبه بی ذوق است و یاران را وداعی می کنیمغزل شمارهٔ ۴۲۷آن شکارم کز بر تیر سنان می رویدمغزل شمارهٔ ۴۲۸منم که پارهٔ دل در دهان غم دارمغزل شمارهٔ ۴۲۹بیا ای درد کز راحت رمیدن آرزو دارمغزل شمارهٔ ۴۳۰رفتیم و با غمت دل پر خون گذاشتیمغزل شمارهٔ ۴۳۱منم که بهر دل اسباب داغ می دزدمغزل شمارهٔ ۴۳۲ما دست دل ز چشمهٔ بهبود شسته ایمغزل شمارهٔ ۴۳۳از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیمغزل شمارهٔ ۴۳۴از مردن دشوار من است آن مژه پر نمغزل شمارهٔ ۴۳۵از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایمغزل شمارهٔ ۴۳۶منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمیدانمغزل شمارهٔ ۴۳۷حال ما بنگر که آهوی حرم گم کرده ایمغزل شمارهٔ ۴۳۸ز معموری به تنگم، جز دل ویران نمی خواهمغزل شمارهٔ ۴۳۹هر چه با او گویم، از مردم دگرگون بشنومغزل شمارهٔ ۴۴۰هرگز دل کس را به گناهی نشکستیمغزل شمارهٔ ۴۴۱وقت آن است که افیون به شراب اندازیمغزل شمارهٔ ۴۴۲چند از این ششدر غم فال گشادی بزنیمغزل شمارهٔ ۴۴۳ما ره نشین مردم دیدار دوستیمغزل شمارهٔ ۴۴۴باز آ که به ذوق الم آشنا شویمغزل شمارهٔ ۴۴۵قدح دمید لبالب، خراب گو شده باشمغزل شمارهٔ ۴۴۶به سهو ار توبه از می کردم و دیر مغان بستمغزل شمارهٔ ۴۴۷دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختمغزل شمارهٔ ۴۴۸گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتمغزل شمارهٔ ۴۴۹ما دل به جان خریده و بر باد داده ایمغزل شمارهٔ ۴۵۰به شرح غم نفس را ریش کردیمغزل شمارهٔ ۴۵۱عمر در شعر به سر کرده و در باخته امغزل شمارهٔ ۴۵۲ما لذت فقریم، سخا را نشناسیمغزل شمارهٔ ۴۵۳دل و جان بردگی بودند و من افسانه شان کردمغزل شمارهٔ ۴۵۴از شش جهتم شکوه زند موج خموشمغزل شمارهٔ ۴۵۵ز بی دردی به امید اجل در عشق مرهونمغزل شمارهٔ ۴۵۶چه غم ز رفتن این است، می کشد اینمغزل شمارهٔ ۴۵۷صد پردهٔ تصور باطل شکافتیمغزل شمارهٔ ۴۵۸خوش آن جهان چو من از داغ دل کباب شومغزل شمارهٔ ۴۵۹چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشمغزل شمارهٔ ۴۶۰ما نقد را ز جمله به غماز داده ایمغزل شمارهٔ ۴۶۱صد شکر کز حلاوت هستی گذشته ایمغزل شمارهٔ ۴۶۲چو لاله گون شوی از باده، در چمن مستمغزل شمارهٔ ۴۶۳ماتشنگی به دجله و جیحون نمی دهیمغزل شمارهٔ ۴۶۴گاهی مصیبت خود، گاهی ملال مردمغزل شمارهٔ ۴۶۵با دل چو گویم حرف او، طوفان فریادش کنمغزل شمارهٔ ۴۶۶چند بر بستر از آن چشم فسون ساز افتمغزل شمارهٔ ۴۶۷دل در شکن طرهٔ دلبند شکستیمغزل شمارهٔ ۴۶۸هرگز گله از دوست به محرم نفروشمغزل شمارهٔ ۴۶۹ای ساقی بلا ز شراب تو سوختیمغزل شمارهٔ ۴۷۰زخمی شوق توام، سینهٔ جوشان دارمغزل شمارهٔ ۴۷۱کسی کو دلگشا ماند، دلش چون سنگ می بینمغزل شمارهٔ ۴۷۲تا نام جمال یار بردیمغزل شمارهٔ ۴۷۳از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدمغزل شمارهٔ ۴۷۴دردا که فاش در غم جانانه سوختیمغزل شمارهٔ ۴۷۵هر که را دشمن شوم بر عیب خود محرم کنمغزل شمارهٔ ۴۷۶به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردمغزل شمارهٔ ۴۷۷من کینه را به مهر خریدار نیستمغزل شمارهٔ ۴۷۸عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدمغزل شمارهٔ ۴۷۹از باغ جهان رَخت ببستیم و گذشتیمغزل شمارهٔ ۴۸۰کو عشق که در غمزدگی نام برآرمغزل شمارهٔ ۴۸۱دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهمغزل شمارهٔ ۴۸۲منم که آب گل و رنگ لاله می طلبمغزل شمارهٔ ۴۸۳دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنمغزل شمارهٔ ۴۸۴تا به کی همره اندیشهٔ باطل باشمغزل شمارهٔ ۴۸۵تا کی دهم به دست تماشا زمام چشمغزل شمارهٔ ۴۸۶از دل غم او دریغ داریمغزل شمارهٔ ۴۸۷هر چند بی غمانه به مسکن فتاده ایمغزل شمارهٔ ۴۸۸تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایمغزل شمارهٔ ۴۸۹نشسته بر سر گنج به فقر مشهورمغزل شمارهٔ ۴۹۰بس که درد عالمی در عشق تنها می کشمغزل شمارهٔ ۴۹۱تا کی به حرم تشنه لب و مضمحل افتمغزل شمارهٔ ۴۹۲نالنده ام ز درد مگر بلبلمغزل شمارهٔ ۴۹۳زین بزم نه این بار بر آشفتم و رفتمغزل شمارهٔ ۴۹۴خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایمغزل شمارهٔ ۴۹۵شهید وصلم و سیراب تر ز یاقوتمغزل شمارهٔ ۴۹۶خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن همغزل شمارهٔ ۴۹۷چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینمغزل شمارهٔ ۴۹۸میفروشم راحت و عشق ستمگر میخرمغزل شمارهٔ ۴۹۹ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیمغزل شمارهٔ ۵۰۰از گریه های بیهده سر تا به پا ترمغزل شمارهٔ ۵۰۱چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبمغزل شمارهٔ ۵۰۲ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایمغزل شمارهٔ ۵۰۳هر متاع فتنه کز عشق ستمگر میخرمغزل شمارهٔ ۵۰۴چند چو جو خوری، در پی آبرو رومغزل شمارهٔ ۵۰۵مستیی کو که خرد را ز جنون دل شکنیمغزل شمارهٔ ۵۰۶بردیم ز کویش، دم سردی و گذشتیمغزل شمارهٔ ۵۰۷نیشی گرفته سینهٔ خویش ریش می کنیمغزل شمارهٔ ۵۰۸مستم دگر این بیخودی از بوی که دارمغزل شمارهٔ ۵۰۹منم که پارهٔ غم در دهان غم دارمغزل شمارهٔ ۵۱۰به لب داغ چو با خنده به مرهم زده ایمغزل شمارهٔ ۵۱۱دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییمغزل شمارهٔ ۵۱۲باز می خواهم که شوخ دل ربایی خوش کنمغزل شمارهٔ ۵۱۳در آتش آمدیم و فعانی نداشتیمغزل شمارهٔ ۵۱۴ز من نبوده فغانی که دوش می کردمغزل شمارهٔ ۵۱۵دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریمغزل شمارهٔ ۵۱۶چند از این بند غمت فال گشادی بزنیمغزل شمارهٔ ۵۱۷گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختمغزل شمارهٔ ۵۱۸پیش بردم در قمار عشق جانان باختنغزل شمارهٔ ۵۱۹خوش آن ساعت که می رفتی و طاقت می رمید از منغزل شمارهٔ ۵۲۰به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندانغزل شمارهٔ ۵۲۱دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستنغزل شمارهٔ ۵۲۲دلا رنجی ببر، کز دردمندان می توان بودنغزل شمارهٔ ۵۲۳خوش در خور است، حسرت تو با گریستنغزل شمارهٔ ۵۲۴میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت منغزل شمارهٔ ۵۲۵بوستان پژمرده گردد، از دل ناشاد منغزل شمارهٔ ۵۲۶نام حسنت چون برم، بر آسمان آید گرانغزل شمارهٔ ۵۲۷نه رو از ناز می تابد، گه نظاره ماه منغزل شمارهٔ ۵۲۸تا تیغ به کف یابی، بر نفس دو دستی زنغزل شمارهٔ ۵۲۹بیار شیشهٔ می، بر گل و کلاه فشانغزل شمارهٔ ۵۳۰ای گریه، خون دل به کنار هوس مکنغزل شمارهٔ ۵۳۱هنگام و دم نزغ، خراب نقس است اینغزل شمارهٔ ۵۳۲میان دعا بر دل شب مزنغزل شمارهٔ ۵۳۳ز خونم روی میدان تازه گردانغزل شمارهٔ ۵۳۴کو می شوقی که دل مست جنون آید برونغزل شمارهٔ ۵۳۵ساقی بیا و دامن گل بر سبو فشانغزل شمارهٔ ۵۳۶تو ای زاهد برو افسانهٔ باغ ارم بشنوغزل شمارهٔ ۵۳۷ز چشم من مجوش ای گریه هنگام وصال اوغزل شمارهٔ ۵۳۸مسازم نا امید از خود، چو گشتم مبتلای توغزل شمارهٔ ۵۳۹تا به خون ریزیم اشارت ها نمود ابروی اوغزل شمارهٔ ۵۴۰اینک رسید وعده، گشاد نقاب کوغزل شمارهٔ ۵۴۱صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشستهغزل شمارهٔ ۵۴۲خیز و شراب حیرتم، زان قد جلوه ساز دهغزل شمارهٔ ۵۴۳ساغر لب ریز وصل، بر کف مشتاق نهغزل شمارهٔ ۵۴۴عاشقی دکان رسوایی به شهر و کو منهغزل شمارهٔ ۵۴۵شب نشد از تاب تب پیرهن آتشکدهغزل شمارهٔ ۵۴۶جانم ز سینه بر زه دامان بر آمدهغزل شمارهٔ ۵۴۷به کشتن من عاجز شتاب، یعنی چهغزل شمارهٔ ۵۴۸نه بی موجب به خاکم، از سم اسبش، نشان ماندهغزل شمارهٔ ۵۴۹بانگ ما کبک است، خرمن را به خرمن باز دهغزل شمارهٔ ۵۵۰از سفر می آیی و تاراج عزت کرده ایغزل شمارهٔ ۵۵۱ای که سر تا قدمم را به جنون داشته ایغزل شمارهٔ ۵۵۲تا مژدهٔ زخم دگر، دامن کش جان کرده ایغزل شمارهٔ ۵۵۳ای عشق خوش تهیهٔ لذات کرده ایغزل شمارهٔ ۵۵۴ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانهایغزل شمارهٔ ۵۵۵بشتاب در راه طلب، بگذر ز هر آسودنیغزل شمارهٔ ۵۵۶بهار رفت و نکردیم عزم جای خوشیغزل شمارهٔ ۵۵۷اگر آرایش از دکانچهٔ ناموس بستانیغزل شمارهٔ ۵۵۸تا بدانی که دوستدار کشیغزل شمارهٔ ۵۵۹من صید غم عشوه نمایی که تو باشیغزل شمارهٔ ۵۶۰نه شکیب توبه از می، نه ادب ز ما به مستیغزل شمارهٔ ۵۶۱گمان دارم که این درد و تحمل می کند کاریغزل شمارهٔ ۵۶۲چندم ای نالهٔ سحر بکُشیغزل شمارهٔ ۵۶۳تا خون نخوری چاشنی درد ندانیغزل شمارهٔ ۵۶۴باز از شراب فتنه خرابم نمی کنیغزل شمارهٔ ۵۶۵به شمعی کو صبا کرده به خلوت، خانهای داریغزل شمارهٔ ۵۶۶صنم گفتم دلا جان تازه کردیغزل شمارهٔ ۵۶۷امشب که به سر شراب داریغزل شمارهٔ ۵۶۸تا در قدحم بادهٔ امید نیابیغزل شمارهٔ ۵۶۹با گلهٔ دوستان هست حلاوت بسیغزل شمارهٔ ۵۷۰نه از غربت اندر وطن می رویغزل شمارهٔ ۵۷۱خوش آن گرمی ز شمع وصل مهرافروزتر باشیغزل شمارهٔ ۵۷۲سبک بران چو از این بیقرار میگذریغزل شمارهٔ ۵۷۳َبه امید عذر خواهان ز نیاز عذر خواهی