گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انیمیشود۷ بیت
هر زمان در فتنه خوش نامهربانی می‌شوداین همه غوغا برای نیم‌جانی می‌شود
عشق باغ دل‌نشین دارد، که مرغ دل در اوگر نشیند بر گیاهی ، آشیانی می‌شود
هرکه بنشیند به طرف خوان گردش‌های دهرگر ستاند یک نواله، میزبانی می‌شود
کیمیاگر نشئه‌ای دارد که داروی مسیحگر به دستش اوفتد، درد گرانی می‌شود
در رهت غم گر پدید آید به تسلیمش سپارگر به دست چاره بسپاری جهانی می‌شود
گر به مستی هرزه قانونی فروچیند کسیدر میان مردم عالم زبانی می‌شود
جان فدای همت عرفی که چون جولان کندگر زمین گیرد عنانش، آسمانی می‌شود