غزل شمارهٔ ۲۲۲
عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کننددامن جمعی به دست آور که شیدایت کنند
ناگهان عشقت کدازند، از حجاب ناکسیپرده بگشا تا ز نادانی تمنایت کنند
باغ گل پژمرده کردی، رو ز کس در هم مکشمن هم از غیرت گذشتم، گو تماشایت کنند
پس به کویی جلوه کن، بر مستحقان، زینهادتا دعایی بهر حسن عالم آرایت کنند
عرفی ار مانی قدم در وادی اهل وجودصد بیابا ن خار خذلان تحفهٔ پایت کنند