غزل شمارهٔ ۲۲۳
طریق دلبری تو مگر پری داندکه آدمی نه بدین شیوهٔ دلبری داند
کسی که هر بن مژگان به صد کرشمه سپردسزد که هرسر موییش دلبری داند
ز جان طمع ببرد، یا به دل غمش بیندکسی که عادت آن ترک لشکری داند
ادب ز چشمهٔ لب تشنگی دهد آبمکدام خضر بدین چشمه رهبری داند
حذر از آن که بد و نیک آهوان حرمز فربهی نگرد، یا ز لاغری داند
کسی که این همه حسنش دهند، بی آن نیستکه شمه ای ز حساب ستمگری داند
ز پا در افتد و بر خاستن محال بودکسی که رهروی عشق سر سری داند
به زر چگونه توان لعل آفتاب خریدگرفتم آن که کسی کیمیاگری داند
بر آن تتبع حافظ رواست ، چون عرفیکه دل بکاود و درد سخنوری داند