گنج

غزل شمارهٔ ۳۸۴

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: موش۱۲ بیت
گفتم نکنم ز کین فراموشدر حشر مکن همین فراموش
کو زخم کرشمه ای که از ذوقبر لب شود آفرین فراموش
خون جوش نمی زند ز خاکماز کشته مکن چنین فراموش
صیدی گذرد که از خرامشصیاد کند کمین فراموش
از نکهت او نسیم کرده استبوی گل و یاسمین فراموش
صد شکر که صاحبان خرمنکردند ز خوشه چین فراموش
جسم ار نه مطیع امر باشددانسته کند مکین فراموش
وین کاش گرم چو باد نایددنیا شودم چو دین فراموش
از بیم شکوه بر زبانم چون گریه در آستین فراموش
می می کند از کرشمهٔ توافروختن جبین فراموش
از کلک من ار غذا گرفتیکردی مگس انگبین فرموش
یاران بکنید یاد عرفیمی خواستمش چنین فراموش