گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۶

قافیه: وشیدننمیدانم۵ بیت
منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی‌دانمبه دست من مده این می که نوشیدن نمی‌دانم
طبیبا از دوا بر قامت دیوانه خوی منمبر پیراهن عصمت که پوشیدن نمی‌دانم
من آن مست می شوقم که گر صد سال شوق اونماید آتش و من نیز جوشیدن نمی‌دانم
به ریش تازگی از مرهم آسیب نمک سایدنهی ز الماس و حیرت خروشیدن نمی‌دانم
به صد امید با کوشیدنم در مدعا، عرفیز استغنا مدان، با قید کوشیدن نمی‌دانم