گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۵

قافیه: مافروختهایم۸ بیت
از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایمآتش بتکده را در حرم افروخته ایم
شب غم تا به عدم راه برد دلبر کامآتشی راه به راه عدم افروخته ایم
موسی آرید به این دیر که ارباب نظرآتش طور ز روی صنم افروخته ایم
سجدهٔ برهمن این جا نه حرام است، بیاکه صد آتشکده در کنج غم افروخته ایم
ما ملامت زدگانیم که در گوشهٔ غمآتش دل همه از داغ هم افروخته ایم
کی بر اهل کرم روی طلب زرد کنیمما که از جرعهٔ جام کرم افروخته ایم
گشته ایم از سخن پیر مغان روشن دلبه فروغ نفسش جام جم افروخته ایم
ما به هر غمکده، عرفی، که گذر داشته ایمشمع مقصود ز یمن قدم افروخته ایم