غزل شمارهٔ ۴۳۴
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: م۷ بیت
از مردن دشوار من است آن مژه پر نمای جانِ به لب آمده گو یک نگهی کم
لطفی تو گرم چاره ندارد عجبی نیستبسمل شده را به نشود زخم به مرهم
تا فاش نسازم بر بیگانه غم اوتحقیق خصوصیت من کرده به محرم
ای اهل بهشت این همه حسرت به غم چیستبر من که رسانم به شما لذت این غم
هر گام که می زد کسی از عشق تو ناکامیاران مرا تازه شود شیوهٔ ماتم
داغی بنهم بر دل و آن داغ که باشدلب تشنهٔ الماس تر و تشنهٔ مرهم
یا رب به جهانی که رود ننگ نباشدعرفی چو برد مایهٔ درد تو ز عالم