غزل شمارهٔ ۴۳۳
از بس که روی گرم به هر سو گذاشتیمصد داغ شعله خیز در آن کو گذاشتیم
از شرم ناکسی نگشودیم دیده راالماس فتنه در ته پهلو گذاشتیم
هر گوهری که دل ز تعلق گرفته بوددر دامن کرشمهٔ دلجو گذاشتیم
ما بر فریب چشم غزالانه باختیممجنون بازمانده به آهو گذاشتیم
امروز در زیارت دار است امنیتآن سر که بر سر زانو گذاشتیم
یک باره کرد خوب-خرابی مزاج دلدست از عمارت دل بدخو گذاشتیم