غزل شمارهٔ ۴۳۲
ما دست دل ز چشمهٔ بهبود شسته ایمداغی به زهر داغ نمکسود شسته ایم
دل در دعای کام نفس بر نیاوردزین شعله ننگ، نسبت دود شسته ایم
آسوده تر حسود که ما از ضمیر دلاندیشهٔ زیان و غم سود شسته ایم
بستیم روی سجده ز محراب آرزوگرد ریا از در معبود شسته ایم
عرفی چه مایه عجز به هر چشمه برده ایمتا لوح دل ز بود و ز نابود شسته ایم