گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۱

منم که بهر دل اسباب داغ می دزدمنسیم گلشن غم در دماغ می دزدم
دمی که بر نفس اهل درد می جوشمهزار شعله از دود چراغ می دزدم
ز بهر آن که چکانم به کام تشنه لبانبه آستین نمک و خون داغ می دزدم
دگر به وادی ایمن رسم وگر نه که من ز گرد بادیه کحل سراغ می دزدم
نیم ز فصل خزان عرفی از چمن بی فیضترانهٔ ز نواهای زاغ می دزدم