گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: تبرود۶ بیت
تا به کی عمر به افسوس و جهالت برودنشأ باده به تاراج ملامت برود
بخت بد را خجل از پرسش باطل چه کنمبهتر آن است که عمرم به بطالت برود
زاهد از کعبه عنان تافته می آید، لیککاین طمع داشت که خضرش به دلالت برود
ره رو کعبه که دیر است حوالتگاهش برود، لیک ز دنبال حوالت برود
جای رحم است برآن جوهری لعل طرازکش همه عمر به آرایش آلت برود
جانم ار مالک غم های محبت گرددمن گدا گردم و نامش به دلالت برود