گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۵

آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزدصد مصیبت رفت و دست شیونی بر سر نزد
با وجود آن که زهر بی غمی نوشیده امزهر خندی بر مزاج عافیت پرور نزد
با چنین غوغا که در این بزم شورانگیز بودشیشه ای نشکست و سنگی بر سر ساغر نزد
در چنین بزمی که یک پروانه دارد صد چراغبا همه پروانگی گرد چراغی پر نزد
وقت عرفی خوش که چون نگشودند در بر رخشبر در نگشوده ساکن شد، در دیگر نزد