غزل شمارهٔ ۳۷۰
برو ای غم خبری از دل آواره بیارآن چه در این سفر اندوخته یکباره بیار
من ز داروی اجل چارهٔ دل یافته امای مسیح ار بودت بهتر ازین چاره، بیار
ای اجل جان ندهد اهل وفا، سعی مکنیا برو رخصت از آن غمزهٔ خونخواره بیار
آتش طور، بهشت است، چنین نیست حلالعشق اگر می طلبی رو دل صد پاره بیار
عرفی این گونه دل جان مفشانی هرگزجمع کن هر چه به هیچ ارزد و یکباره بیار