گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۷

قافیه: منهند۶ بیت
کو فنا تا زخم‌ها شمشیر بر مرهم نهندبی‌خودی و هوشمندی سر به پای هم نهند
عمر فرصت کوته است و دست یغمایی درازتنگ‌چشمان را بگو تا برگ عشرت کم نهند
گر فشانم دُرد دَردی بر دل آسودگانتهمت بیداری صد شور از ماتم نهند
اشک‌ریزان ترا نازم که از لخت جگریک چمن گل در کنار قطرهٔ شبنم نهند
رحمتش در فعل داروخانه را خندان کندزخم‌ها را تا به چاک جامه‌ها مرهم نهند
اهل دل عرفی اگر یابند فرمان طربقصر شادی را بنا هم در زمین غم نهند