گنج

غزل شمارهٔ ۳۷۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نهنوز۶ بیت
مُردم و دارد جمال او دلم روشن هنوزنور می بارد ز نخل وادی ایمن هنوز
بوی پیراهن دماغ پیر کنعان می گزدور نه باد مصر دارد بوی پیراهن هنوز
بس که دوش از دود دل کاشانه را پر کرده امخاک گشت و روشنایی نیست در گلخن هنوز
بعد مردن بین که از صبح ازل معشوق و عشق رو به هم تازند، نی دست است و نی دامن هنوز
در بهاران می وزد باد نشاط و دهر را یک گلی زین باغ نشکفته است در گلشن هنوز
حرف مسندگاه جم، عرفی، میاور بر زبانبا چنان مستی که می داند ره گلخن هنوز