غزل شمارهٔ ۱۳۵
ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیستمردم ز غیرت، این سخن مجرمانه چیست
نازم به توسن ستم او که هیچ گاهآگه نشد که چاشنی تازیانه چیست
گر غمزه ات مراد اسیران نمی دهدحور و ملک شهید درین آستانه چیست
طوف حریم کعبه ی دل فیض می دهدای زایر حرم غزض از طوف خانه چیست
نالم چنان به درد کزو خون چکد، ولیدل گویدم چه نغمه بود، این ترانه چیست
من مست غوطه در ته دریای آتشمآگه نیم که شعله کدام و زبانه چیست
عرفی شکایت از ستم یار بی غمی استشرمی ز اهل درد بدار، این فسانه چیست