غزل شمارهٔ ۱۳۶
زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیسترسم غم خواری نکو می داند این غمخوار کیست
مشتری بودن نه حد ماست در بازار دوستچشم بستن از متاع، آخر ببین بازار کیست
این وصال جاودان، وین لطف روز افزون، دلامنتم بر دیده، لیک از گریه ی بسیار کیست
طعنه بر آرایش دست و میان ما مزنچون نه ای آگه که ناقوس که و زنار کیست
لب به دندان، دست در زیر زنخ دارد مسیحگفته ای ای همنشین گویا که این بیمار کیست
از شهیدان کوچه های قدسیان، عرفی تو راستزهره ای داری بگو کز غمزه ی خونخوار کیست