غزل شمارهٔ ۵۰۲
ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایمدایم قدح نهفته ز محرم کشیده ایم
دامن ز جام می مکش ای محتسب که ماجام و سبو ز چشمهٔ زمزم کشیده ایم
دانسته ایم تلخی عیش گذشته را تا خویش را به حلقهٔ ماتم کشیده ایم
ناسور گشته زخم و نمک را چه می کنیمما انتقام خویش ز مرهم کشیده ایم
ای آسمان مناز به بیداد خود که دوشآهی برای مردم عالم کشیده ایم
ما داده ایم شیوهٔ غم بی شکی قرارعرفی چه ها ز مردم بی غم کشیده ایم