گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: شت۶ بیت
گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشتبیم دوزخ برم از یاد جو امید بهشت
نسبت سبحه و زنار دو صد رنگ آمیختور نه این رشته ی پیمانست که آدم بسرشت
عشرت رفته مجو باز، که دهقان فلکتخم هر کشته که بدرود دگر بار بکشت
ساغر می چو دهی بوسه ز پی نیز بدهبه ندامت بکشم گر که کنندم به بهشت
ترک دین در ره معشوق گناه است، ولینه گناه است که در نامه توانند نوشت
این قدر کعبه پرستی که تو داری عرفیاز تو آید که کنی منع من از طوف کنشت