گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لیکیاست۵ بیت
دل به صد ره می رود اما مراد دل یکی استراه اگر بسیار باشد، «باش» گو، منزل یکی است
شوق دیدار است کز هر دل به کامی دل گشادعالمی در گفتگوی خواهش سایل یکی است
گر تعلق نیست اسباب جهان مردود نیستصد هزاران پرده پیش دیده ی حایل یکی است
عالمی در جلوه و عاشق نبیند غیر دوستگر ز مجنون پرسی اندر کاروان محمل یکی است
دوست دشمن را به خون غلطان کنم عرفی، ولیدوست دارم دشمنی را کو را زبان و دل یکی است