گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نباقیاست۶ بیت
زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی استبضاعت سخن آخر شد و سخن باقی است
گمان مبر که تو چون بگذری جهان بگذشتهزار شمع بکشتند و انجمن باقی است
کسی که محرم باد صبا ست می داندکه با وجود خزان بوی یاسمن باقی است
ز شکوه های جفایت دو کون پر شد، لیکهنوز رنگ ادب بر رخ سخن باقی است
نماند قاعده ی مهر کوهکن به جهانولی عداوت پرویز و کوهکن باقی است
مگو که هیچ تعلق نماند عرفی راتعلقی که نبودش به خویشتن باقی است