گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۴

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اببشکست۸ بیت
لطف گهر عتاب بشکست دل رایت اضطراب بشکست
بد مست من آستین بر افشاندپیمانه ی آفتاب بشکست
زلفت به جهان فکنده آشوبدر دیده ی فتنه خواب بشکست
پیمان وصال در دماغم صد شیشه ی پر گلاب بشکست
این ناله که در جگر شکستیمسیخ است که در کباب بشکست
صد گوهر راز وقت اظهار از غایت اضطراب بشکست
گفتی که دلت شکسته ی کیست؟در زیر لبم چو آب بشکست
عرفی دل ما چو طره ی یاردر پنجه ی پیچ و تاب بشکست