گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۳

قافیه: وندهد۹ بیت
روی گرمی کو که داغم باز بوی خون دهدمرهمی نگذارد و خونابه ای بیرون دهد
سودهٔ الماس غم را داده آمیزش به زهرهست لذت بیدلی کو را ازین معجون دهد
گر زمام از پنجهٔ ناز آورد لیلی برونناقه را سر در حریم سینهٔ مجنون دهد
چون لب فرهاد بوسد جلوه گاه دوست رانیم بوسی بس که بر جولانگه گلگون دهد
من نخواهم مرد و او بیهوده زحمت می کشدلذتی کاین زخم دارد، صید او جان چون دهد
وه چه بزم دلگشایست ، آن که اهل درد رانالهٔ ماتم نشان از نغمهٔ قانون دهد
چون کنم ترک جگر خوردن ، که عشق این لقمه راچاشنی از زهر بخشد، پرورش در خون دهد
این تفاوت ها ز مشرب دان، نه از تاثیر عشقور نه یک می نشأ نتواند که دیگرگون دهد
کی شود عرفی دلم از گریه خالی، کی شودهر مژه صد چشمه و هر چشمه صد جیحون دهد