گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۴

قافیه: انفروشد۵ بیت
عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشدکفر اندودهٔ اسلام به ما نفروشد
گو بنه بر سر دل منت و بسیار منهآن که بیماری دل را به شفا نفروشد
عاشق آن است که گر جان بدهد بد نامیگرمی سینه وتاثیر دعا نفروشد
گر فروشند بهای مه کنعان داندبه متاع دو جهانش ، به خدا، نفروشد
مرد سودای محبت بود آن کس عرفیکه دهد عیش ابد مفت و بلا نفروشد