غزل شمارهٔ ۱۵۴
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وشگشت۵ بیت
دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشتلیک شادم کز فغان در محفلش خاموش گشت
مرده ام زین غم که ناگه نیش ها در وی خلددوش چون دل با خیال دوست هم آغوش گشت
آن که دوش و دست او سجاده و تسبیح داشتجام می بر کف برون آمد، سبو بر دوش گشت
جان و دل دیدند هر گه با لقایش در سخناین تمامی چشم گردید، او سراسر گوش گشت
من خدنگ ناله شب دزدیدم از لذت به دلغافلان گویند عرفی از فغان خاموش گشت