گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ویدوست۵ بیت
گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوستدیده نگشایم مگر وقتی که آیم سوی دوست
تا قیامت هر سر مویم جدا در خون تپدگر به آرامم نباشد رخصت از سرکوی دوست
ای مسیحا زانو از لطفم به زیر سر منهعهد این شوریده سر مشکن به خشت کوی دوست
از کمال خرمی عاشق نگنجد در کفنگر نسیمی آید و گوید که دارم بوی دوست
کس نمی پیچد ز عرض مهر عرفی، منع بسمن ز دل پرسیده ام ، او می شناسد خوی دوست