غزل شمارهٔ ۱۱۷
مست و بد خوبیم و همصحبت جانانهٔ مستفتنهانگیز بود آتش و همخانهٔ مست
همه محتاج شرابیم ولی ساقی عدلندهد ساغر هشیار چو پیمانهٔ مست
قول ارباب خرد دست کش صد غرض استهیچ افسانه چنان نیست که افسانهٔ مست
ابله مست و خرد پیشهٔ هشیار یکی استمصلحتدان طلبی رو سوی دیوانهٔ مست
شور عالم همه جمع است در آن نرگس شوخمجمع فتنه و آشوب بود خانهٔ مست
دوش با عرفی دیوانه زدم جامی چندچه بلا فیض دهد صحبت دیوانهٔ مست