غزل شمارهٔ ۳۱۲
آن طره چون علم به سر دوش می زندنازک سبک عنان به کف هوش می زند
زنهار به هوش باش در این بزم آتشینتا نغمه حلقه ای به در گوش می زند
من در نفس گدازی و این عشق بدگمانقفلم هنوز بر لب خاموش می زند
ای خاک مست شو که ز غیرت امام شهرسنگی به جامِ رِند قدح نوش می زند
در صیدگاه غمزهٔ او تا به روز حشرامید در میانهٔ خون جوش می زند
عرفی به اهل هوش حرام است جام دردعشق این صلا به مردم بیهوش می زند