گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۳

قافیه: اندزدم۶ بیت
از آن ز بادهٔ شوق تو هوش جان دزدمکه لذت غمت از او نهان دزدم
تو گرم رانی و سوزم که چون رسی بر منچگونه شیوهٔ گرمی از آن عنان دزدم
خوش آن وصال که هر دم حلاوت نگهتدل از نگاه و ز دل جان و من از جان دزدم
به جور تا کنم او را دلیر می خواهمکه فاش گویم و پنهان اثر از ان دزدم
به جرم عشق تو فردا به دوزخ ار فکنندتمام آتش دوزخ در استخوان دزدم
خوش آن که یار به من بد گمان شود، عرفیکه لذت ستم از زخم امتحان دزدم