گنج

غزل شمارهٔ ۵۴۳

ساغر لب ریز وصل، بر کف مشتاق نهزمزمهٔ آتشین بر لب عشاق نه
ای قلم شعله ریز، دود دل ما بریزآتش حسرت فزوز در دل اوراق نه
حسن صنم پرده سوخت، ای دل دیدار دوستناصیه بر خاک بند، حوصله بر تاق نه
عرفی اگر در جگر، شعله ندانی شکستصد فلک از دود دل، بر سر آفاق نه