غزل شمارهٔ ۵۴۲
خیز و شراب حیرتم، زان قد جلوه ساز دهروی به روی عشق کن، دست به دست ناز ده
ای دل ساده گفتمت، نام وفا مبر کنونمرهم داغ خویش را، از نمک امتیاز ده
توسن ناز کرده زین، ای دل عافیت گزینموی به موی خویش را، مژدهٔ ترکتاز ده
کی دو عروس را به هم، تاب مشارکت بودیا در مردمی بزن، یا سه طلاق آز ده
شیوهٔ سامری بود، نیک کرشمه های تویا به فدای عشوه کن، یا به زکات ناز ده
یا رب از آن کرشمه ام، کاوش دل نصیب کنسینهٔ کبک زاده را، ناخن شاهباز ده
دم زده عرفی از وفا، تا زنمش به امتحاندشنهٔ زهر داده ای، زان مژهٔ دراز ده