غزل شمارهٔ ۱۶۱
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: امصلح۷ بیت
نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلحدشمن غیور بود نبردیم نام صلح
ناکرده صلح چشم نمودی و این سزاستآن را که اعتماد کند بر دوام صلح
دیری است که از زیارت ما بهره مند نیستبت خانه ی عداوت و بیت الحرام صلح
آنان که حسن و عشق موافق شناختندبر جنگ لایزال نهادند نام صلح
از شوق می تپید و ز بیم تو عمرهامرغ دل رمیده نمی گشت رام صلح
ای دور باش غمزه رهم ده که بهر شوقگیرم ز التفات نهانش پیام صلح
عرفی تمام عمر ستم دید و صبر کردهرگز نیافت مرغ تلافی به دام صلح