غزل شمارهٔ ۱۰
در باغ طبیعت بفشردیم قدم راچیدیم و گذشتیم،گل شادی و غم را
نوبت به من افتاد، بگویید که دورانآرایشی از نو بکند مسند جم را
در بحث دل و عشق تصرف نتوان کرددر خون کشد این مساله برهان حکم را
الماس بود طعنه شنو از جگر مابیهوده به زهرآب مده تیغ ستم را
در روضه چو با این دهن تلخ بخندمبس غوطه که در زهر دهم باغ ارم را
ما سجده بر سایه ی دیوار کنشتیماز بی ادبان پرس حرم گاه صنم را
عرفی غم دل گر طلب جان کند از توزنهار بر افشان و مرنجان دل غم را