گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۱

قافیه: ید۶ بیت
بیا ای بخت سرگردان نشینیدبه زیر سایهٔ سرو و گل و بید
که در باغی فروچیدیم محفلکه در وی عندلیبی کرد ناهید
کدامین باغ؟ باغ وصل دلدارکه آبش می رود در جام جمشید
زهی باغی که برگ لالهٔ اوزند سیلی به حسن ماه و خورشید
از آن دم کآستین زد بر دماغمنسیم این بهشت عیش جاوید
دل و جان هر دم از هم می ربایندقبول منت و تاثیر امید