گنج

غزل شمارهٔ ۳۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارنیست۱۰ بیت
عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیستباورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست
برهمن چون بست زنارم، مغان گفتند حیفکاین زمان در کافرستان عرب زنار نیست
می تراود می به جام و جام می آید به لبنیست باکی گر به بزم عشق کس هشیار نیست
شرمسار از همت عشقم که در هنگام نزعاضطراب جان سپردن مانع دیدار نیست
با سر هر موی تو هر صنف را صد دعوی استگرچه یک مو از کسی، طبع تو منت دار نیست
انتظار نو بهار از تنگ چشمی های ماستصد تماشا هست در گلخن که در گلزار نیست
سوزن عیسی بیفکن، رشته ی مریم بسوزخلوت عشق است، هان، آلودگان را بار نیست
هان ره عشق است و کج رفتن ندارد بازگشتجرم را این جا عقوبت هست و استغفار نیست
هر سر مویم کلیمی لن ترانی بشنو استباز گو، بگشای لب، این جا ادب درکار نیست
می روی با غیر و می گویی بیا عرفی تو هملطف فرمودی برو کین پای را رفتار نیست