غزل شمارهٔ ۳۸
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ینمابگریخت۸ بیت
نعره زد عشق دین ما بگریختکفر نیز از کمین ما بگریخت
بسکه شد ابر گریه آتشبارتخم عیش از زمین ما بگریخت
در دم نزع یار غم گردیم نفس واپسین ما بگریخت
باز کردیم دیده بر رخ دوستنگه شرمگین ما بگریخت
زآتش دل چراغ بر کردیمسایه از همنشین ما بگریخت
شوق دیدار حمله ای آوردادب از آستین ما بگریخت
دستی از آستین برون کردیمنام آز از نگین ما بگریخت
دست عرفی نقاب راز گشودخرد تیزبین ما بگریخت