غزل شمارهٔ ۷۲
گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم استرویم به روی محنت و لب بر لب غم است
ما بار نیکنامی عصمت نمی کشیمرندی حریف ماست که بد نام عالم است
صد سیل فتنه آمد و گردی بر نخاستقصر مراد ماست که موقوف یک نم است
اسلام نی، ز درد مسلمانیم به جاستبازیچه ای به عادت طفلانه، محکم است
جز در کنار دوش ملامت نیارمیداین بی قرار دل، که جگر گوشه ی غم است
عرفی تمام لاف مسلمانی است، لیکتا لب گشوده ایم به صد رنگ ملزم است