غزل شمارهٔ ۳۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یشهیما۵ بیت
گفتوگوی غم یعقوب بود پیشهٔ مابوی پیراهن یوسف دهد اندیشهٔ ما
اندر آن بیشه که با شیر دُمم آفت نیستروبه از بیجگری رم کند از بیشهٔ ما
کوهکن صنعت ما داشت ولی فرق بسی استقوت بازوی دل میطلبد تیشهٔ ما
در دل ما غم دنیا غم معشوق شودباده گر خام بود پخته کند شیشهٔ ما
عرفی افسانه تراشی به خموشی بفروختلله الحمد که آزاد شد از پیشهٔ ما