گنج

غزل شمارهٔ ۴۶۰

قافیه: ازدادهایم۶ بیت
ما نقد را ز جمله به غماز داده ایمدر دام هر چه آمده پرواز داده ایم
بعد از هزار شکوه به غم دل نهند خلقما خویش را تسلی ز آغاز داده ایم
از بانگ طبل باز دل ما نمی رمدما کبک خود به چنگل شهباز داده ایم
مردم نهند در کف کوشش عنان خویشما دست خویش را به عنان باز داده ایم
ای وهم آبرو مده از کف، که بارهاالزام وسوسه به خرد باز داده ایم
عرفی به دوست کامی دشمن صبور نیستاین مژده اش به طالع ناساز داده ایم