گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۹

قافیه: نچشم۵ بیت
چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشمجوشش نور به هم در شکند روزن چشم
مشت سوزن به دلم زان مژه تا ریخته اندگریه از پارهٔ دل دوخته پیراهن چشم
از دلم تا به در دیده صد آتشکده ساختگریهٔ شوق که گلخن شد ازو گلشن چشم
در تماشاگه حسن تو به هنگام نثارسر به پیشانی خورشید زند خرمن چشم
عرفی امروز ببینم که بود بهر وداعگریه را دست در آغوش دل و گردن چشم